ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
43
معجم البلدان ( فارسى )
به گفتهء بو سعد ، زبير پسر محمد پسر احمد « 1 » بدانجا نسبت دارد . بو القاسم دمشقى او را ابو عبد الله جرقوهى مىخواند كه از مردم جى مىباشد . مردى نيكوكار ، سالمند بود . از امام بو المحاسن عبد الواحد رويانى و از غانم پسر محمد برجى و از بو على حداد و از احمد پسر فضل خواص برشنود . ابو سهل و ابو القاسم هر دو از او بر شنودهاند . جركان [ ج ] ( گرگان ) : ديهى از گرگان است . بدان نسبت دارد [ 64 ] بو العباس محمد پسر محمد پسر معروف جركانى كه خطيب جركان بود . گفتههاى بو بكر اسماعيلى را مىنوشت . جركان « 2 » [ ج ] نيز ديهى از اصفهان است . از آنجا است بو الرجاء محمد پسر احمد گركانى « 3 » يكى از حافظان مشهور است . او از بو بكر محمد پسر ريده و از بو طاهر محمد پسر احمد پسر عبد الرحيم كاتب و هم طبقگانشان برشنود و پيرامن سال 514 در گذشت . سمعانى و سلفى او را از استادان خود شمردهاند . جرماز [ ج ] ( با زاى پايانين ) : نام ساختمانى در كنار كاخ سفيد مداين بوده است كه اكنون با همهء بزرگى نابود شده است . جرمانا [ ج ] ( با نون ميان دو الف ) : از بخشهاى غوطهء دمشق است . ابن منير چنين مىسرايد : فالقصر فالمرج فالميدان فالشّرف ا * لأعلى فسطرا فجرمانا فقلبين « 4 » جرمانس [ ج ن ] ( با افزودن سين پايانين به جاى الف ) : حافظ بو القاسم آن را از ديههاى غوطه ياد كرده و شايد همان واژهء پيشين باشد . جرمق « 5 » [ ج م ] شهرى در فارس است . خرم با نرخهاى ارزان ، پر درخت ، كنار راه بيابان است . اصطخرى دربارهء بيابانى كه ميان خراسان و كرمان و اصفهان و رى هست ، درازا و پهناى گسترده و خلوت بودن و نداشتن سكنهء آن را ياد كرده است . سپس گويد : در اين بيابان در راه اصفهان به نيشابور جايگاهى به نام « جرمق » هست كه شامل سه ده در ميان بيابان است و جرمق را « سه ده » نيز نامند به معنى سه قريه . يكى را « بياذق » ديگرى را « جرمق » و سومى را « ارابه » خوانند كه از سرزمين خراسان شمرده شود . نخلستان و چشمهها و كشتزارها و چهارپايان بسيار دارد . در اين سه ديه پيرامن هزار مرد زندگى مىكنند و هر سه در كنار چشمه نزديك به يكديگر هستند . وادى جرمق از كارگزارى صيدا داراى اترج و ليموى بسيار است . حافظ بو القاسم گويد : در وادى جرمق بود كه على بن حسين پسر محمد پسر احمد پسر جميع غسانى برادر بو الحسن پس از سال 450 كشته شد . جرم « 6 » [ ج ] ( چرم ) شهرى در بدخشان در پشت و لوالج « 7 » است . بدانجا نسبت دارد بو عبد الله سعيد پسر حيدر فقيه جرمى « 8 » . او از بو يوسف پسر ايوب [ 65 ] همدانى برشنود . در جرم به سال پانصد و چهل و اند در گذشت . جرمه [ ج م ] نام قصبهاى در بخش فزان در جنوب افريقيه است كه نامش در اخبار فتوح آمده است . عقبه پسر عامر آنجا را بگشود و مردمانش
--> نوائى و محدّث ، ص 2186 ) . ( 1 ) . ش . ش : 1123 . از تحبير ص 293 ج 1 . ( 2 ) . ن . ك : لسترنج ص 286 : جركن . ( 3 ) . ش . ش : 2927 . از انساب ص 128 ، لباب 1 : 273 . ( 4 ) . « قصر » « مرج » « ميدان » « شرف اعلى » « سطر » « جرمانا » و « قلبين » . چ ع ، ج 1 ، ص 57 ، س 1 و ص 865 ، س 22 و ج 3 ، ص 90 ، س 14 و 4 : 157 : 13 . ( 5 ) . جرمقان - چرمقان ، جرمقان ، شرمقان تقويم بوالفدا - آيتى ص 532 - 533 . 11 جرمكان ، سبينكان ، خوجان ( از حدود العالم ) . لسترنج ص 303 ، janmak و آن تنها شهر كوير بوده كه اكنون جندك يا بيانك خوانند ( لسترنج ص 348 ) و نسبت بدان جندقى است . ( 6 ) . تقويم بوالفدا - آيتى ص 546 - 547 ، لسترنج ص 465 . فردوسى تلفظ فارسى آن را چنين سروده است : همان به كه سوى كلات و چرم * برانيم با سيم و زر و درم ز يكسو بيابان بىآب و نم * كلات از دگر سو و راه چرم سه روزش درنگ آيد اندر چرم * چهارم براند ز شيپور دم بگفت و بفرمود تا بگذرند * بسوى كلات و چرم ره برند ( ضايم لسترنج ص 529 ) فردوسى در پادشاهى اسكندر اين شناسه را با جيم تك نقطه چنين آرد : برفتند پويان به كردار عزم * بدان بيشه كش باز خوانند جزم ( شاهنامه حميديان ج 7 ص 107 ش 638 ) . ( 7 ) . ن . ك : چ ع 4 : 940 : 8 . ( 8 ) . ش . ش : 1180 . از انساب ص 128 لباب 1 : 274 .